امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 25 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

38 هفتگی و هفته آخر

1393/4/31 10:33
نویسنده : ترنم
145 بازدید
اشتراک گذاری

نایت اسکین

سلام جوجوی قشنگم امیر مهدی گلم خوبی فدات بشم محبت عزیزم روزهای انتظار دارن تموم میشن  شاید بعدا دلم برای این روزها که تو دلم بودی تنگ بشه  اینکه هر روز میشمردم ببینم کی میای پیشم قربونت بشم

تو این هفته که شما 37 هفته بودی و امروز شدی هفته  تموم کلی ماجرا داشتیم اول از همه اینکه من حساب کرده بودم شما عید فطر دنیا میای و مامانم اینها میخواستن برن مشهد و بخاطر من برنامشون رو عوض کردن  و بجاش پنج نشبه رفتن  که باعث شد چند روز ماه رمضون رو روزشون قضا بشه عینک 

تا یادم نرفته قبل از اینکه مامان اینا حرکت کنن  یعنی دوشنبه برا دایی رفتیم مراسم بله برون که خیلی ساده برگزار شد و یه صیغه محرمیت بین عروس و دوماد خونده شد  که بهمدیگه محرم بشن تا ایشاله بعد از ماه رمضون نامزدی بگیرن niniweblog.comایشاله  خوشبخت بشن و هر چند این بین یه چیزی خیلی منو ناراحت کرد ولی بخاطر دایی به روی خودم نیاوردم و  همراشون رفتم به مراسم  

عزیزم حالا شما دو تا زن دایی داری  و فقط دایی مهدی مجرده که اونم هنوز سنش اینقدری نیست براش آستین بالا بزنیم niniweblog.com

بعد از اون من دکترم رو عوض کردم یه دکتر دیگه  انتخاب کردم که ایشون مهران هستن  و مهران هم 90 کیلومتر راه  تا اینجا  فاصله داره البته منم  اصالتا مهرانی هستم یعنی شما قراره تو شهر مهران دنیا بیای

 برا 5 شنبه صبح  ویزیت داشتم برا همینم عصر چهارشنبه میخواستم برم مهران اولش قرار شد من تنهایی برم و شب رو خونه خاله (مامان عسل ) بخوابم و صبح برم پیش خانم دکتر سکوت ولی راستش دوست داشتم بابایی هم همرام بیاد و ازش خواستم پنج نشبه رو سر کار نره و با من بیاد بابایی هم قبول نکرد بعد از اینکه من شروع کردم به قهر کردن برا اینکه دل من رو نشکنه راضی شد و همرام اومد راضی رسیدیم مهران رفتیم خونه خاله شب رو اونجا موندیم اون شب هم شب قدر بود و من چقدر منتظر شبهای قدر بودم که برم مسجد محلمون و خلاصه دلمو خالی کنم ولی خوب قسمت نشد متنظر خلاصه صبحش منو بابایی رفتیم پیش خانم دکتر  بعد از اینکه آزمایشم رو دید دلم رو لرزوند و گفتش که یه ازمایش دیگه بدم اگه دفع پروتئینم بیشتر شده بود اورژانسی سزارین کنم و خوب اون روزها هم تعطیل بود و آزمایشگاه نبود خانم دکتر خودش برامون زحمت کشید و با ازمایشگاه صحبت کرد که این مورد اورژانسیه و باید برا شنبه صبح جواب آزامیش آماده باشه و شنبه هم خوب تعطیل بود خلاصه شنبه شد و دفع پروتئین من کلی پایین اومده بود و خدا رو شکر مسمومیت حاملگی نداشتم آرام و از من خواست دوشنبه بعد از ظهر برم پیشش که نوبت زایمانم رو تعین کنه  منم خوشحال شدم که میتونم برگردم و آخرین شب قدر رو برم مسجد ولی متاسفانه قسمتم نشده بوددلخور و بابایی تنهایی رفته بود مسجد و برامون دعا کرده بود آرام البته منم خونه بودم تو دلم کلی برا بابایی و شما   و دوستان دعا کردم محبت هر چند دعاهای من  همراه عبادت نبودمتنظر 

و دیروز هم با خاله  که تنها خاله مجرد شماست ایشاله اونم امسال عروس بشه رفتیم مهران دوباره  پیش خانم دکتر و  اولش گفتش که چهارنبه منو عمل میکنه ولی به درخواست خودم گفتم منو شنبه عمل کنه و راستش حالا پشیمون شدم نمیدونم فکر کنم همون چهارشنبه یعنی فردا بهتره حالا با شوهری مشورت میکنم ببینم ایشون چی میفرمایند بالاخره اونم باید آمادگی داشته باشهآرام فدات بشم سرشما و دوستان رو  درد آوردم   ایشاله این چند روز هم به خوشی  تموم بشه و شما بیای بغلم عزیزمبغل

پسندها (4)

نظرات (5)

مامان مهنا
31 تیر 93 12:47
عزيزم امدوارم زايمان راحتي داشته باشي و بسلامتي اميرمهدي كوچولو رو بغل بگيري
ترنم
پاسخ
ممنونم عزیزم
♥ مامان مهیلا♥
31 تیر 93 14:35
هوراااااااااااااااااا دیگه تموم شد امیر مهدی داره میاد
ترنم
پاسخ
احتمال زیاد فردا
مامان علی
31 تیر 93 17:32
به به..مبارکه...انشالله به سلامتی....دل تو دلم نیست که میخوام امیر مهدی جووون رو ببینم. بووووووووش. ..خاله جون عاشقتم..راستی ترنم جون میشه بگی شما متولد کدوم سالی؟؟ میزان تحصیلاتت و کدوم شهر زندگی میکنی.....مال شوهرتم بگوووو
ترنم
پاسخ
ممنونم عزیزم مرسی دوست مهربونم خودم هم دل تو دلم نیست منم عاشقتم عزیزم علی جون رو خیلی دوسش دارم من متولد 65 ام شوهرم هم م=همینطور پیر شدیم دیگه لیسانس کامپیوتر دارم از ایلام لهجمون هم کردیه
ندا مامانی باربد
1 مرداد 93 4:46
سلام ترنم جان خوبی عزیزم؟ واااای تو رو خدا ببخشید انقدر دیر به دیر سراغتو میگیرم، مرسی که انقدر به من و باربد لطف داری و مرتب بهمون سر میزنی. 38 هفتگی امیر مهدی جون هم مبارک باشه. دیگه چیزی نمونده تا لحظه دیدار. منم حسابی منتظرم تا چهره امیر مهدی رو ببینم.میدونم که یه جوجوی نازه ترنم جون کاش تاریخ دقیق سزارینتو بنویسی مگه قرار نبود 5 یا 6 مرداد باشه؟ من که 5 مرداد شدم. زودِ زود بنویس تاریخش کی هست منتظرم. راستی خدا رو شکر که هیچ مشکلی نداشتی بهت گفتم نگران نباش عزیزم.
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم شما خوبی؟ باربد خوبه ؟ اختیار داری عزیزم میدونم حالا دیگه اونقدر سرت شلوغه کم وقت میکنی بیای نت ممنون 38 هفتگی باربد هم مبارک آره من که قراره فردا یعنی 5 شنبه سزارین بشم مرسی منم منتظرم باربد جون رو ببینم راستش اول قرار بود 5 /6 مرداد سزارین کنم ولی ظاهرا خانم دکتر نمیتونه این تاریخ بیاد برا همین هم اول 4 شنبه رو برام نوشت به درخواست خودم افتاد شنبه 4 مرداد دوباره نظرم عوض شد حالا قراره فردا 2 مرداد سزارین کنم ممنونم آره خدا رو شکر زودتر از موعد نبود وگرنه بچه کامل رشد نمیکرد منم بی صبرانه منتظرم که باربد جون رو ببینم ایشاله تو هم زودتر بچتو دنیا بیاری روی ماهشو ببینیم
مامان مرجان
1 مرداد 93 11:33
سلام ترتم جان ایشالا زایمان راحتی داشته باشی ویه گل پسر سالم و خوشکل. ناد علی بخون و ایه الکرسی و برو بیمارستان ایشالا به سلامتی بیایی و عکس گل پسری رو بذاری واسمون که مشتاق دیدارشیم
ترنم
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم انشاله سالم و خوشگل باشه حتما میخونم همیشه ناد علی و آیت الکرسی ورد زبونمه ممنونم بهم سر زدی